. . .
آن چشم های روشن افکنت
به مانند آبی روان بر جای جای بدنم جاریست
دلبستگی ام را به تو فقط تو میدانی
و اینکه با لرزش چشمانت مردمک چشمم میچرخد
به کدام سو مینگری ؟
این نفس ها که می آید به هوای برآمده از توست
از این شب ها هجرت خواهم کرد
جایی در ییلاق دستانت خواهم نشست
و ابدیت پیش رویم موج میزند
روزی برای تو جاودان خواهم شد.
