دیشب برای همیشه چشمانم را بستم
این روزها که خواب آلوده به چشمانم شده
آسمان را به جیب هایم دادم
تا از این مرگ دروغین هولناک رهایی یابم
از این روزهای بی فروغ و بی رنگ
از این دلبستگی ام که به مادر دارم
از این گسستگی که از پدر دارم . . .!
در پیچ و تاب زندگی صبرم بر باد رفته
صدایم. . . خاموش !
و تو همچنان پر رنگ
تو کجای این زندگی پنهان شدی
کجای این نگاه ها در خفا مرا به دریا دادی
این اشکبار زندگی ارزانی تو !
می خواهی . . .؟
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدند. . .
چشم هایی خسته
که سالهاست چشم در راه پیامبری هستند
پیامبری که زبانش معجزه
و حکایتش موعظه نیست ...
ای زمین فارغ شو
یگانه نوزاد فرتوتت را
که ما چشم در راه پیامبری هستیم. . .
در این سرای برف گیر
و برف روی برف نهادن چه سود ؟
جز سرمایی که پیرزن می ساخت از چهره ی کودکی ام
و جوانی را به باد سوز سرما دادیم
گاهی نه لباس شادی سپید رنگ است
و نه دامادی دست گیر عروس
این سپیدی چسم آزار دلم را به کوری زده
و این راه را کورکورانه رفتن چه خوش عادتی است
و عادت شکستن مرض است !
و من اگر در این سرما حرف از گرما به پیش آرم
دندان گندیده ای هستم دور ریز. . .
چه تلخ گذشت آنچه را که دوستش میداشتم
و این زندگی صفحه شطرنجی
مرا زود مغلوب سربازان کرد
و در حسرت شاهی که نبود تخت را روانه کردم
من خوب باختم. . .

خطی که به پایان رسید
و سر خطی که از پی پایانی نبود
در دلم پرندگان همه ساعت هجرت میکنند
و چشمانم که هی کوچ میکنند به اعماق چشمانت !
کاش مستی را پایانی نبود
تا به سرا پای پوچ بود و نبود این دنیا میخندیدم . . . همواره
و گوشه چشمی که به راه دوختم
هنوز هم نگاه میکند
سلام نمیکنم ٬ اگر بیایی !
از خداحافظی خسته ام
در روشنی هر سلام تاریکی یک خداحافظ خفته است
و سلام در من خفته
تو آیا کودکی هایم را به یاد داری ؟
شاهانه زیستنم را میگویم !
من بودم و خواسته های کوچک بزرگ
من بودم و نقاشی ٬ من بودم و عروسک
من بودم و خاله بازی...................
حالا من هستم و هستم و هستم
انگار نیستم . . .
دیوانگی هایت مرا میکشد
این رنگ های درهم
من به تصاویر مبهم عادت ندارم
ذهنم کوچک است !
حساب دو دو تا چهار تا را دلم کم می آورد
دست من نیست
پیش چشمهایت حواس پرت میشوم
آفتاب از هر سو که می تابد
بتابد
من دلم می خواهد
خودت را کوچک
سایه ات را وسیع بکشم
تا مرا در بر گیری. . .
دوست داشتم که می بودی
من و تو !
و تو تمام شمع های دنیا را فوت میکردی
حالا که کمی دورتر فقط صدایت نوازشگری است برای دلم
و تصورت که زیباترین تصاویر است . . .
و امروز دنیای عجیب و غریب مادری را ترک میگویی
و نمیدانم آمدنت را به این سرای پر ازدحام دنیا تبریک بگویم یا نه ؟!!
اما آمدنت برای من همه چیز است. . . عشق زندگی
امید به دنیای نا امیدی که در آن دل بر تو باختم
و آمدنت را تبریک میگویم
ای اوج دلبستگی ام
ای نهایت دوست داشتنی که فهمش از درک من فراتر است
تولدت مبارک
سلام بر همسر عزیزم
تولدت ۱۴ مرداد بود . به دلایلی نتونستم آپ کنم ببخش
اما این متن رو همون روز واست نوشتم دلم نیومد که در پست های وبم جا نگیره
( از دوستای خوبم به خاطر دیر اومدنم عذر خواهی میکنم )